حاج ملا هادي السبزواري
365
شرح مثنوى
( ( 2521 ) ) آن كه او بىدرد باشد ره زن است * ز انك بىدردى انا الحق گفتن است ن 318 20 - ك 117 39 انا الحق گفتن است : يعنى به باطل . چه ، بندگى نفى هستى است . و اثبات خود ، مولويت و غناست ، و حال آن كه وجود و نور و ظهور او راست . ( ( 2525 ) ) سر بريدن چيست كشتن نفس را * در جهاد و ترك گفتن لمس را ن 319 2 - ك 118 1 لمس را : چنين است در بعض نسخ . و در نسخى : « نفس را » و اين اصح است . و اوّل ، معنى مستقيمى ندارد . و ثانى ، ايطاء نمىشود ، چه قافيه در كشتن و گفتن يا كردن است . بلى ، اگر اول معنى مستقيمى داشتى ذو القافيتين بودى ، ليكن رعايت جانب معنى مقدم است . ( ( 2534 ) ) گر تو خواهى شرح اين وصل و ولا * از سر انديشه مىخوان و الضحى ن 319 11 - ك 118 6 مىخوان و الضحى : اشارت است به كريمهء : * ( ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَما قَلى 93 : 3 ( 1 ) . يعنى وانگذاشته ترا پروردگار تو و دشمنى نورزيده با تو . ( ( 2539 ) ) هر دو گونه نقش استادىّ اوست * زشتى او نيست آن رادىّ اوست ن 319 16 - ك 118 10 راد : به راء مهمله ، حكيم و دانا . ( ( 2545 ) ) هست كرهاً گبر هم يزدان پرست * ليك قصد او مرادى ديگرست ن 319 22 - ك 118 13 يزدان پرست : ليكن اين عبادت تكوينى است ، كه مؤمن و كافر ، بلكه كلّ موجودات به اين عبادت عابد حقاند ، و امر تكوينى و كلمهء كُنِ وجوديه را همه امتثال نمودهاند ، و آن امر بىواسطه است . و كفر و ايمان ، متطرق مىشود به حسب اوامر و نواهى تشريعيه ، كه بواسطهء مظاهرند ، كه انبيااند ، كه لسان ا للهاند . فمن الناس من اطاع و منهم من عصى . پس وجود منبسط كاف و نون است ، و ماهيات و اعيان ثابتات « يكون » . و در بعض خطب علويه - عَلى قائلِها الَفُ تَحِيَّةٍ - واقع است كه : إنَّما يَقُوُلُ لِما أرادَ كَونه كُن فَيَكُونُ لا بِصَوتٍ يَقرَعُ وَلا بِندَاءٍ يُسمَعُ وَإنَّما كَلامُه - سُبحانَه - فِعلُه ( 2 ) . حاصل آن كه او هر آن چه خواست كرد خوب را و زشت را چون خار و ورد ن ندارد - ك 118 17 حاصل آن كه : اين اگر چه مشربى است عَذب ، ليكن اعذب - كه در جايى ديگر فرموده - آن است كه بگوييم : از آن جهت كه نگارش اويند بد نيستند . در دعا مىگويى : الخير بيديك و الشر ليس اليك .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ضحى ، آيهء 3 . . ( 2 ) نهج البلاغه ، خطبهء 186 . .